|
مسافر غربت_تک یخ فروش جهنم گاهى آنقدر غرق در آرزوهايت هستى كه فراموش ميكنى تو خود آرزوى كسى هستى
|
||
|
محل درج آگهی و تبلیغات نوشته شده در تاريخ یکشنبه 2 بهمن1390
توسط حسین
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 2 بهمن1390
توسط حسین
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 28 دی1390
توسط حسین
نوشته شده در تاريخ شنبه 24 دی1390
توسط حسین
حال من دست خودم نیست / دیگه آروم نمیگیرم ما را که بجز توبه شکستن هنری نیست / با زاهد بی مایه شکستن ثمری نیست برخیز جز این چاره نداری که در این حال / جز جام می و مطرب و ساقی خبری نیست . . . بعضیا میگن دنیا ارزشش رو نداره ! مگه میشه دنیایی که تو رو داشته باشه بی ارزش بشه ! (ادامه مطلب بزن)
ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ شنبه 24 دی1390
توسط حسین
دلربایانه دگر بر سر ناز آمده ای / از دل ما چه به جا مانده که باز آمده ای ؟ تو بی من تنگدل، من بی تو دل تنگ / جدایی بین ما فرسنگ فرسنگ فلک دوری به یاران می پذیرد / به خورشیدش بماند داغ این ننگ . . . قاصد که ازو به من خبر هیچ نگفت گفتم که: تو را یار مگر هیچ نگفت؟ گفتا که: چرا، بگفتم آن گفته بگو آهی به لب آورد و دگر هیچ نگفت . . . گر نخل وفا بر ندهد، چشم تری هست / تا ریشه در آب است، امید ثمری هست آن دل که پریشان شود از ناله ی بلبل / در دامنش آویز که با وی خبری است . . . (ادامه مطلب بزن)
ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ شنبه 24 دی1390
توسط حسین
اين ديگه بار آخره دارم باهات حرف ميزنم ذره ذزه٬قطره قطره٬ میسوزم اما میمونم
(ادامه مطلب بزن)
ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ شنبه 24 دی1390
توسط حسین
میخوام که عاشقت بشم ، گل شقایقت بشم دلم واست تنگ شده بود ، گفتم مزاحمت بشم ! ![]() دیگه به نبودت عادت کرده بودم خو دمو با خیالت راحت کرده بودم دو باره زد به سرم شعر دلتنگی بگم برای دل خو دم شعر غریبی رو بگم ![]() دلتنگم و دیدار تو درمان من است / بی رنگ رخت زمانه زندان من است بر هیچ تنی مباد و بر هیچ دلی / آنچه از غم هجران تو بر جان من است ![]() میگن دلتنگی قشنگ ترین هدیه ی عشقه حالا من با این هدیه ی قشنگ توَ چیکار کنم!؟ (ادامه مطلب بزن)
ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ شنبه 24 دی1390
توسط حسین
خیلی سخته غمخوار کسی باشی که خودت بزرگترین غمش هستی . . .
![]() همه تفاوت ما این است: تو به خاطر نمی آوری ، من از خاطر نمی برم . . . ![]() خدا را دوست بدارید حداقلش این است که یکی را دوست دارید که روزی به او می رسید . . ![]() ز تلخی سکوتت من چه بگویم / همان بهتر که از غم ها نگویم تو کاری کرده ای با بی وفایی / دگر از عشق خود با کَس نگویم . ![]() اعتبار آدمها به حضورشان نیست به دلهره ای است که در نبودنشان درست می کنند . . . ![]() عشق را با فکر تو معنا کنم من / با حضورت قلب خود زیبا کنم من گرچه آبی در دلم جاری نبوده / دشت دل با بارش مهر تو دریا می کنم من . . . ![]() من حسرت دیدار تو دارم به که گویم / از بهر تو من ابر بهارم به که گویم غیر از تو کسی را به خدا دوست ندارم / از نرگس چشم تو خمارم به که گویم . <همیشه سکوتم به معنای پیروزی تو نیست گاهی سکوت می کنم تا بفهمی چه بی صدا باختی . . . ![]() به سلامتی هرکس که دلش از یکی خونه! به سلامتی هرکس که دلش از یکی دوره! به سلامتی اون کسی که دردامو میدونه! به سلامتی اون کسی که میدونه ولی همیشه ساکت می مونه! ![]() درنگی کن در آغوشم که امشب فروزانست بزم عشق دیرین نمی خوابیم و می نوشیم تا صبح ز جام بوسه ها ، بس راز شیرین . . . نوشته شده در تاريخ شنبه 24 دی1390
توسط حسین
لم خوش بود که یارم با وفا بود / کمی از زندگیش از آن ما بود ولی افسوس که فکر ما غلط بود / که زنگ تفریحش احساس ما بود . . . ![]() عمر من در عشق خوبان سر رسید / موی من از عشق خوبان شد سفید صد من چون از کبوتر خانگیست / ناز کردن بر من از دیوانگیست من چه دارم از تو پنهانش کنم ؟ / جان تقاضا کن که قربانت کنم (ادامه مطلب بزن)
ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ جمعه 23 دی1390
توسط حسین
زدم فرياد خدايا اين چه رسمي ست، رفيقان راجداكردن هنرنيست. رفيقان قلب انسانند خدايا، بدون قلب چگونه ميتوان زيست
نوشته شده در تاريخ جمعه 23 دی1390
توسط حسین
2-3=1 قلب که برای تو میتپه 1+1=2 چشم که همیشه منتظرتن 3+4=7 روز هفته که دلم واست تنگ میشه. بازم تو میگی کمه؟؟؟؟
نوشته شده در تاريخ جمعه 16 دی1390
توسط حسین
خانوما حالشو
ببرن!!!!!
زن خودش را
خوشگل میکند چون خوب فهمیده که چشم مرد تکامل یافته تر از عقل اوست. دوریس ري
هر زنی از سر هر مردی زیاد است. ژان پل سارتر مردها جنگ را دوست دارند چون بخاطر جنگ ظاهری جدی پیدا میکنند و این تنها چیزیست که نمیگذارد زنها بهشان بخندند. جان رابرت فاولز خداوند مردان را
نیرومندتر آفریده است'اما نه لزوما
باهوشتر.او به زنان فراست و زنانگی داده است و اگر این دو با هم
خوب بکار روند میتواند مغز
هر مردی را که تا بحال دیده ام مختل کند.
فرا فاوست
زنان از مردان عاقلترند.چون که کمتر میدانند و بیشتر میفهمند. جیمز تربرمردها همه مانند هم هستند فقط چهره هایشان با هم فرق دارد تا بتوان آنها را از هم تشخیص داد یک مرد عبارت است از کلیه ادا و اطوارهای گذشته و امروزش. الکسی کارلایل هيچ فكر كردي چرا خدا مرد را قبل از زن خلق كرد ؟ خب معلومه قبل از خلق هر شاهكاري يك چركنويس هم لازمه اگر زنان در مورد شخصیت مردان کمی نکته سنج باشند'هیچگاه تن به ازدواج نخواهند داد. جورج برنارد شاو بنی اسراییل 40 سال در بیابان سرگردان بودند.مردها حتی در آن زمان هم مسیر را نمی پرسیدند. ناشناس عوض کردن شوهر فقط عوض کردن مشکل است. کاتلین نوریسمرد نثر آفرینش است و زن شعر آن. ناپلئونبسیاری از مردان باهوش زن کودنی دارند'اما به ندرت زن باهوشی پیدا میشود که شوهر کودنی داشته باشد.اریکا یونگ هر زنی برای شناخت مردان کافیست یکی از آنها را خوب بشناسد.ولی یک مرد حتی اگر با تمام زنها آشنا باشد یکی از آنها را هم خوب نمی شناسد. هلن رولند همه ی مردها بد نیستند.بدتر و بدترین هم دارند. ناشناس خدا مرد را آفرید ولی اگر من بودم بهترش را می آفریدم. ارنا بمبک در طول تاریخ نمی توانید مردی را بیابید که اسیر زن نشده باشد. ضرب المثل هندی مامانم به من گفت:تنها دلیل وجود مردها برای چمن زنی و پنچر گیری اتومبیل است. تیم آلن (ادامه مطلب بزن)
ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 15 دی1390
توسط حسین
همین الان یه منبع ناشناس که نخواست اسمش فاش بشه خبری رو اعلام کرد که نخواست پخش بشه ! (ادامه مطلب بزن)
ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 15 دی1390
توسط حسین
غضنفر به بچه هاش میگه وقتی رفتم پرینت آب رو گرفتم می فهمم کدومتون بیشتر رفته دستشویی …
نگاه کن به پشتت ببین دم داری؟
الهی شمع بشی پروانه شم، دورت بگردمبدش فوتت کنم خاموش بشی، هر هر بخندم!!! بلوتوث قلبتو رو شن کن میخوام تمام وجودمو برات بفرستم اگر در صحت و سلامت به سر می برید لطفا به این شماره پیامک خالی بفرستید.
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 15 دی1390
توسط حسین
![]() love is wide ocean that joins two shores عشق اقيانوس وسيعي است که دو ساحل رابه يکديگر پيوند ميدهد life whithout love is none sense and goodness without love is impossible زندگي بدون عشق بي معني است و خوبي بدون عشق غير ممکن love is something silent , but it can be louder than anything when it talks عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلند تر خواهد بود love is when you find yourself spending every wish on him عشق آن است که همه خواسته ها را براي او آرزو کني love is flower that is made to bloom by two gardeners عشق گلي است که دو باغبان آن را مي پرورانند love is like a flower which blossoms whit trust عشق گلي است که در زمين اعتماد مي رويد love is afraid of losing you عشق يعني ترس از دست دادن تو no matter what the question is love is the answer پاسخ عشق است سوال هر چه که باشد when you have nothing left but love than for the first time you become aware that love is enough وقتي هيچ چيز جز عشق نداشته باشيد آن وقت خواهيد فهميد که عشق براي همه چيز کافيست love is the one thing that still stands when all else has fallen زماني که همه چيز افتاده است عشق آن چيزي است که بر پا مي ماند love is like the air we breathe it may not always be seen, but it is always felt and used and we will die without it عشق مثل هوايي است که استشمام مي کنيم آن را نمي بينيم اما هميشه احساس و مصرفش مي کنيم و بدون ان خواهيم مرد
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 15 دی1390
توسط حسین
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 15 دی1390
توسط حسین
این سوی زندگی من و تو هستیم و آن سوی دیگر سر نوشت ! این سو دستها در دست هم است و آن سو عاقبت این عشق ! به راستی آخر این داستان چگونه است ؟ تلخ یا شیرین ؟ سهم من و تو جدایی است یا برابر است با تولد زندگی مان ؟ چه زیباست لحظه ای که من به سهم خویش رسیده باشم و تو نیز به ارزوی خود ! چه زیباست لحظه ای که سر نوشت با دسته گلی سرخ به استقبال ما خواهد آمد! چه تلخ است لحظه جدایی ما و چه غم انگیز است لحظه خداحافظی ما ! این سوی زندگی ما در تب و تاب یک دیدار می باشیم .... و آن سوی زندگی یک علامت سوال در آخر قصه من و تو دیده می شود ! آیا ما به هم میرسیم یا نمیرسیم ؟ سرانجام این داستان به کجا ختم خواهد شد ؟ نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 15 دی1390
توسط حسین
روزی دختری از پسری که عاشقش بود پرسید : چرا مرا دوست داری ؟ چرا عاشقم هستی ؟
پسر گفت : نمی توانم دلیل خاصی را بگویم اما از اعماق قلبم دوستت دارم
دختر گفت : وقتی نمی توانی دلیلی برای دوست داشتن پیدا کنی چگونه می توانی بگویی عاشقم هستی ؟!!!!
پسر گفت : واقعا دلیلش را نمی دانم اما می توانم ثابت کنم که دوستت دارم
دختر گفت : اثبات؟!!!! نه من فقط دلیل عشقت را می خواهم . شوهر دوستم به راحتی دلیل دوست داشتنش را برای او توضیح می دهد اما تو نمی توانی این کار را بکنی !!!!
پسر گفت : خوب ... من تو رو دوست دارم چون زیبا هستی چون صدای تو گیراست چون جذاب و دوست داشتنی هستی چون باملاحظه و بافکر هستی چون به من توجه و محبت می کنی تو را به خاطر لبخندت دوست دارم به خاطر تمامی حرکاتت دوست دارم
دختر از سخنان پسر بسیار خشنود شد
چند روز بعد دختر تصادف کرد و به کما رفت
پسر نامه ای را کنار تخت او گذاشت
نامه بدین شرح بود : عزیز دلم !!!تو رو به خاطر صدای گیرایت دوست دارم ..... اکنون دیگر حرف نمی زنی پس نمی توانم دوستت داشته باشم دوستت دارم چون به من توجه و محبت می کنی ...... چون اکنون قادر به محبت کردن به من نیستی نمی توانم دوستت داشته باشم تو را به خاطر لبخندت و تمامی حرکاتت دوست دارم ..... آیا اکنون می توانی بخندی ؟ می توانی هیچ حرکتی بکنی ؟ ...... پس دوستت ندارم اگر عشق احتیاج به دلیل داشته باشد در زمان هایی مثل الان هیچ دلیلی برای دوست داشتنت ندارم
آیا عشق واقعا به دلیل نیاز دار؟ نه و من هنوز دوستت دارم . عاشقت هستم نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 15 دی1390
توسط حسین
من هیچوقت نتونستم که کتابهایی درباره فال و پیشگویی و از این چیزا بخونم. چون همیشه معتقد بودم که اینجور کتاب جوری نوشته میشن که هر خوانندهای بلاخره توشون یک چیز همزاد پندارانه پیدا میکنه! مثلا همین دیوان حافظ که باهاش فال میگیرن، نشد من یدفعه به هش رجوع کنم و چیزی ازش درنیاد. من مدتها بود که این خصلت رو به کتابهای روانشناسی هم تعمیم داده بودم. واسه همین اصلا خوندن اینجور کتابها پیشم تحریم بود.
تا اینکه یه دوستی (شاید هم دشمن اما عزیز) کتابی از اریک فروم با عنوان "هنر عشق ورزیدن" رو بهم داد. خدا وکیلی دلیل اینکه من این کتاب رو خوندم این بود که پیش این دوست یا دشمن کم نیارم. اولش با اکراه شروع کردم، اما با توجه به اینکه درباره مطالب کتاب تحریک شده بودم، خیلی به سرعت شروع به پیشروی کردم...
متن کامل در ادامه مطلب ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 15 دی1390
توسط حسین
مفهوم عشق از استاد دینی پرسیدند عشق چیست؟ گفت:حرام است . راستی تصویر بالا کاراکتر چینی سنتی به مفهوم عشق است نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 15 دی1390
توسط حسین
این هم خلاصه ای از نظریات افلاطون در مورد عشق(همون عشق معروف افلاطونی):
مفهوم عشق به طور کلی عبارتست از هر گونه سعی و کوشش برای رسیدن به خوبی و سعادت که بالاترین هدف است . اما در مورد کسانیکه از راههای گوناگون مثل تحصیل ، پول ، ورزش،فلسفه و ... بدنبال این هدف میروند کلمه عشق بکاربرده نمیشود و کسی اینگونه افراد را عاشق نمیداند و فقط در مورد عده معدودی که از راه مخصوصی بدنبال آن هستند نام کلی عشق بکار برده میشود. بعضیها میگویند : کسانیکه در جستجوی نیمه دیگر خود هستند عاشق میباشند اما هدف عشق نه نیمه است و نه تمامی ، اگر این نیمه و تمام در عین حال خوب نباشد ، مگر نه اینست که مردم با رضا و رغبت به بریدن دست و پای خود تن در میدهند وقتیکه این دست و پا که اعضای بدن هستند فاسد و مضر شده باشند . پس صحیح نیست که بگوییم هر کسی در جستجوی آن چیزیست که متعلق به خودش میباشد مگر اینکه در عین حال معتقد باشیم که فقط خوبی است که متعلق به ما و خویش ماست . بنابراین آنچه مردم دوستش دارند جزخوب چیزی دیگر نمیباشد و بشر میخواهد برای همیشه مالک خوبی باشد و آنرا بدست آورد ، بطور خلاصه عشق عبارتست از اشتیاق به دارا شدن خوبی برای همیشه ، برای ابدی شدن عشق باید زیبایی و خوبی را تولید کرد خواه جسما" و خواه روحا" بنابر این بشر بدنبال زیبایی میگردد تا بتواند در او تولید کند و ابتدا فریفته زیبایی ظاهری میشود و فقط به یک زیبا دل میبندد و ازین دلبستگی افکار و اندیشه های زیبایی در او بوجود میاید و سپس متوجه میشود که زیبایی ظاهری یک فرد با دیگری یکیست وبنابراین اگر قرار باشد که بدنبال ظاهر باشد علت ندارد که یکی را بر دیگری ترجیح دهد و با این هم خلاصه ای از نظریات افلاطون در مورد عشق(همون عشق معروف افلاطونی):
مفهوم عشق به طور کلی عبارتست از هر گونه سعی و کوشش برای رسیدن به خوبی و سعادت که بالاترین هدف است . اما در مورد کسانیکه از راههای گوناگون مثل تحصیل ، پول ، ورزش،فلسفه و ... بدنبال این هدف میروند کلمه عشق بکاربرده نمیشود و کسی اینگونه افراد را عاشق نمیداند و فقط در مورد عده معدودی که از راه مخصوصی بدنبال آن هستند نام کلی عشق بکار برده میشود. بعضیها میگویند : کسانیکه در جستجوی نیمه دیگر خود هستند عاشق میباشند اما هدف عشق نه نیمه است و نه تمامی ، اگر این نیمه و تمام در عین حال خوب نباشد ، مگر نه اینست که مردم با رضا و رغبت به بریدن دست و پای خود تن در میدهند وقتیکه این دست و پا که اعضای بدن هستند فاسد و مضر شده باشند . پس صحیح نیست که بگوییم هر کسی در جستجوی آن چیزیست که متعلق به خودش میباشد مگر اینکه در عین حال معتقد باشیم که فقط خوبی است که متعلق به ما و خویش ماست . بنابراین آنچه مردم دوستش دارند جزخوب چیزی دیگر نمیباشد و بشر میخواهد برای همیشه مالک خوبی باشد و آنرا بدست آورد ، بطور خلاصه عشق عبارتست از اشتیاق به دارا شدن خوبی برای همیشه ، برای ابدی شدن عشق باید زیبایی و خوبی را تولید کرد خواه جسما" و خواه روحا" بنابر این بشر بدنبال زیبایی میگردد تا بتواند در او تولید کند و ابتدا فریفته زیبایی ظاهری میشود و فقط به یک زیبا دل میبندد و ازین دلبستگی افکار و اندیشه های زیبایی در او بوجود میاید و سپس متوجه میشود که زیبایی ظاهری یک فرد با دیگری یکیست وبنابراین اگر قرار باشد که بدنبال ظاهر باشد علت ندارد که یکی را بر دیگری ترجیح دهد و با این دریافت عاشق تمام کسانیکه زیبا هستند میشود ودیگر عاشق 1 نفر نیست ، زیرا یکی در نظر او کوچک و بی معنی جلوه میکند ، سپس متوجه زیبایی روح میشود و آنرا بمراتب بالاتر از زیبایی بدن خواهد شمرد. در این مرحله اگر کسی پیدا شود که روحی زیبا در عین به بهره بودن از زیبایی جسم داشته باشد دل در او خواهد بست و دائم متوجه افکارش میشود و بدین ترتیب به مرحله ای خواهد رسید که زیبایی عوالم معنوی و کوششهای اخلاقی را روءیت میکند . کسیکه زیبایی را طی این مراحل تجربه کند به زیبایی همیشگی و مطلق خواهد رسید و به اعتقاد افلاطون عشق رهبریست که ما را به سمت این زیبایی هدایت میکند و ازین جهت قابل ستایش است این هم خلاصه ای از نظریات افلاطون در مورد عشق(همون عشق معروف افلاطونی):
مفهوم عشق به طور کلی عبارتست از هر گونه سعی و کوشش برای رسیدن به خوبی و سعادت که بالاترین هدف است . اما در مورد کسانیکه از راههای گوناگون مثل تحصیل ، پول ، ورزش،فلسفه و ... بدنبال این هدف میروند کلمه عشق بکاربرده نمیشود و کسی اینگونه افراد را عاشق نمیداند و فقط در مورد عده معدودی که از راه مخصوصی بدنبال آن هستند نام کلی عشق بکار برده میشود. بعضیها میگویند : کسانیکه در جستجوی نیمه دیگر خود هستند عاشق میباشند اما هدف عشق نه نیمه است و نه تمامی ، اگر این نیمه و تمام در عین حال خوب نباشد ، مگر نه اینست که مردم با رضا و رغبت به بریدن دست و پای خود تن در میدهند وقتیکه این دست و پا که اعضای بدن هستند فاسد و مضر شده باشند . پس صحیح نیست که بگوییم هر کسی در جستجوی آن چیزیست که متعلق به خودش میباشد مگر اینکه در عین حال معتقد باشیم که فقط خوبی است که متعلق به ما و خویش ماست . بنابراین آنچه مردم دوستش دارند جزخوب چیزی دیگر نمیباشد و بشر میخواهد برای همیشه مالک خوبی باشد و آنرا بدست آورد ، بطور خلاصه عشق عبارتست از اشتیاق به دارا شدن خوبی برای همیشه ، برای ابدی شدن عشق باید زیبایی و خوبی را تولید کرد خواه جسما" و خواه روحا" بنابر این بشر بدنبال زیبایی میگردد تا بتواند در او تولید کند و ابتدا فریفته زیبایی ظاهری میشود و فقط به یک زیبا دل میبندد و ازین دلبستگی افکار و اندیشه های زیبایی در او بوجود میاید و سپس متوجه میشود که زیبایی ظاهری یک فرد با دیگری یکیست وبنابراین اگر قرار باشد که بدنبال ظاهر باشد علت ندارد که یکی را بر دیگری ترجیح دهد و با این دریافت عاشق تمام کسانیکه زیبا هستند میشود ودیگر عاشق 1 نفر نیست ، زیرا یکی در نظر او کوچک و بی معنی جلوه میکند ، سپس متوجه زیبایی روح میشود و آنرا بمراتب بالاتر از زیبایی بدن خواهد شمرد. در این مرحله اگر کسی پیدا شود که روحی زیبا در عین به بهره بودن از زیبایی جسم داشته باشد دل در او خواهد بست و دائم متوجه افکارش میشود و بدین ترتیب به مرحله ای خواهد رسید که زیبایی عوالم معنوی و کوششهای اخلاقی را روءیت میکند . کسیکه زیبایی را طی این مراحل تجربه کند به زیبایی همیشگی و مطلق خواهد رسید و به اعتقاد افلاطون عشق رهبریست که ما را به سمت این زیبایی هدایت میکند و ازین جهت قابل ستایش است خلاصه اینم از عشق افلاطونی __________________ خلاصه اینم از عشق افلاطونی بگذار تا شیطنت عشق چشمان تورا به عریانی خویش بگشاید،شاید هرچند آنجا جز رنج و پریشانی نباشد اما کوری را بخاطر آرامش تحمل نکن __________________ این دریافت عاشق تمام کسانیکه زیبا هستند میشود ودیگر عاشق 1 نفر نیست ، زیرا یکی در نظر او کوچک و بی معنی جلوه میکند ، سپس متوجه زیبایی روح میشود و آنرا بمراتب بالاتر از زیبایی بدن خواهد شمرد. در این مرحله اگر کسی پیدا شود که روحی زیبا در عین به بهره بودن از زیبایی جسم داشته باشد دل در او خواهد بست و دائم متوجه افکارش میشود و بدین ترتیب به مرحله ای خواهد رسید که زیبایی عوالم معنوی و کوششهای اخلاقی را روءیت میکند . کسیکه زیبایی را طی این مراحل تجربه کند به زیبایی همیشگی و مطلق خواهد رسید و به اعتقاد افلاطون عشق رهبریست که ما را به سمت این زیبایی هدایت میکند و ازین جهت قابل ستایش استخلاصه اینم از عشق افلاطونی بگذار تا شیطنت عشق چشمان تورا به عریانی خویش بگشاید،شاید هرچند آنجا جز رنج و پریشانی نباشد اما کوری را بخاطر آرامش تحمل نکن __________________
بگذار تا شیطنت عشق چشمان تورا به عریانی خویش بگشاید،شاید هرچند آنجا جز رنج و پریشانی نباشد اما کوری را بخاطر آرامش تحمل نکن نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 15 دی1390
توسط حسین
اسیر فصل خزان گردد عمر آنکس که / دمی اسیر اشک کند چشم مهربان تو را . دل سپردن به قبرستان جدایی وقتی میدانی پنج شنبه ای نیست ، تا رهگذری ، بر بی کسی ات فاتحه ای بخواند ! اسیر فصل خزان گردد عمر آنکس که / دمی اسیر اشک کند چشم مهربان تو را . (ادامه مطلب بزن) ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 15 دی1390
توسط حسین
سلامتی رفیقی که تو رفاقت کم نزاشت ولی کم برداشت تا رفیقش کم نیاره سلامتی اونایی که (ادامه مطلب بزن) ادامه مطلب نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 15 دی1390
توسط حسین
به یادم باش که دریادم بمانی / که ما با هم رفیق بودیم زمانی
آنچه می ماند فقط نقش نکوست / نقش ها می ماند ما نیستیم. گرچه دوریم ز هم با همه خاطره ها ، به امید خبری تازه ز هم میمانیم. (ادامه مطلب بزن) ادامه مطلب |
__
_____________
_________________________________
______________________________
___________________________________ ________________ ________________________________ |
|
| تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک | ||